کلبه خاطرات
به سراغ من اگرمی آیید.نرم وآهسته بیایید.مباداکه ترک بردارد"چینی نازک تنهایی من.
قالب وبلاگ

سلام  .........

یه سلام بعد از مدت ها دوری از  دنیای بی انتهای

اینترنت و نت.

راستش این چند وقته سرم شلوغ بود نه اینکه درس

 میخوندم نه!بلکه

کارای الکی مثل دانشگاه رفتن و غذا درست کردن تو

خوابگاه و خلاصه

کلی کارای وقت تلف کن انجام میدادم.خلاصه.....

یه جورایی دارم حس میکنم که دیگه اون مریم چند ما

ه قبل نیستم .مریمی

که شروع به نوشتن این وبلاگ کرد.

منی که خوابگاه و همه جوره دوست داشتم الان زیاد

دوست ندارم.یه

جورایی یاد گرفتم که دیگه زیاد رو بچه های خوابگاه

حساب باز نکم.

راستی بچه ها یه دختر خیلی ناز هم اتاقیم شده که

 واقعا اخلاقش و می پسندم.

خدایی خیلی دختر نازیه.خیلی به دلم میشینه.اونم

 ترم چهاره و در شرف

ازدواجه.بازم اگه ازش خبر خاصی داشتم حتما

 واستون میزارم.

یه هفته در میون خدیجه میره خونشون .خونه ی

خودشون.البته هر وقت

میاد کلی بهش تیکه میندازیم و بهش میخندیم.

امروز با کابوس ازخواب بیدار شدم خواب میدیدم که

 داداشم داره من ومیزنه."حالا طفلک یه بارم دستش

 و روم بلند نکرده ها"ولی نمیدونم چی

بود خلاصه خیلی بد بود بعدشم مریم یه خورده

با لحن بد باهام حرف زد.زیاد

تو ظاهر نشون ندادم ولی از دستش خیلی ناراحت شدم .

اگه بخواد بعد از این

هم اینجوری تا کنه منم مجبورم یه جوره دیگه باهاش

 برخورد کنم.

البته میدونم دختر خوبیه ولی خب یه کم بچه است...

زینب این هفته سه شنبه رفت خونشون و واسه تولد

 خواهر شوهرش یه بافت

خیلی خوشکل خریده بود.راستش نمیدنم این حرف"

زدنش درست باشه یا نه!

ولی احساس میکنم که آقا کمیل"شوهر زینب"خیلی

 زرنگ تر از زینبه و داره

از همین الان همه ی حرفاشو به کرسی مینشونه.

پیش نیومده که بخوام با زینب

حرف بزنم .البته اینم میدونم که اگه بهش بگم حتما

 الکی جوش میاره پس بهتره

بزارم خودش به این نتیجه برسه.خدارو شکر میکنم که

کم کم دارم این وابستگی

و کم میکنم.هرچند هنوزم که هنوزه دلبسته شم.

اما از ته دل واسش آرزوی

خوشبختی میکنم.

راستی هفته ی بعد میخوام برم قزوین چون عروسیه

داداشمه.دارم واسه

رفتنم لحظه شماری میکنم.

دوستای خوبم دوستون دارم.هرچند فکر کنم به جز داداش

 جواد و یاسمین وحس سبز دوست دیگه ای نداشته باشم.

البته از این قضیه ناراحت نیستم چون

خودم خواستم که این وبلاگ ناشناس بمونه.چون وقتی

 میام توش احساس امنیت میکنم.

همتون و دوست دارم از ته دل.

راستی فرزاد یادم رفت بگم.

به امید آپی دوباره با خاطراتی شاد.

[ چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستای خوبم.من خیلی از مطلب ها رو حذف کردم واسه اینکه دیگه این وبلاگ فقطه فقط با خاطرات به روز میشه.شما دوست عزیز اگه میخوای از ماجرا با خبر بشی باید بری از اول بخونی مطالب و.نظر یادت نره مرسی از حضورت. دوستای خوبم محض اطلاع زینب دیگه ازدواج کرده و سرش شلوغ تر از همیشه شده.ولی با این حال دوستیش به من ثابت شده و این و از ته دلم قبول دارم.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس