کلبه خاطرات
به سراغ من اگرمی آیید.نرم وآهسته بیایید.مباداکه ترک بردارد"چینی نازک تنهایی من.
قالب وبلاگ
[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

من و فاطمه باهم تولد گرفتیم.اول قرار شد مهمون کم

 دعوت کنیم اما بچه های بامعرفته ترم بالایی که

 احتیاجی به دعوت نداشتن.خیلی دوست داشتنی

 بودن این و جدی میگم.

مریم مردانی که تا اون موقع زیاد باهم رابطه نداشتیم

شده بود آرایشگره من.........


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

چند شب گذشت و این سردی رابطه ادامه داشت تا جایی

که دیگه من و آرزو حتی طاقته شنیدنه حرفایه هم و

نداشتیم.چون همدیگرو خیلی خوب درک میکردیم.انگار هر

اتفاقی که واسه من میفتاد واسه اونم تکرار میشد.پس

دوبرابر اذیت میشدیم.

ذهن همیشه تلاش میکنه تا ناراحتی ها رو زود از یادببره

 واسه همین جزئیات اون شبا زیاد یادم نیست.جز تنهایی

 و گریه وغم.

آرزو گهگاهی بازینب حرف میزد.........


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

بازم سلام این روزا تند تر به روز میکنم.چون دیگه کم کم باید

 برم دانشگاه.

من و زینب روی یه تخته دوطبقه بودیم.اون پایین و من بالا.

اون شب کسی از بچه ها نمونده فکر کنم آخر هفته بود.

آرزو اومد تواتاقمون و قرار شد شب و پیشه ما بمونه.

رو تخته فاطمه خوابید.

بدونه هیچ برنامه  ی قبلی حرفا به طرفه دوستی های خوابگاهی

 کشیده شد.

همینجور که داشتیم حرف میزدیم یه حسی بهم میگفت

 که آرزو از دله من خبر داره.ولی من باور نمیکردم که آرزو

هم ماجرایی شبیه به من رو داره تجربه میکنه.

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

سلام دوستای خوبم که  از اینکه با این همه تا خیر دازم براتون بقیه ی

خاطرات و میزارم

واقعا عذر میخوام.   

راستش دو سه روز پیش  خاطرات و نوشتم البته قسمتی شو.که از شانس

 بد من سیو نشده پرید.عصبانی

حالم دیدنی بود اون موقع.عصبانیعصبانیعصبانی

خلاصه با هر زحمتی شده خودم و راضی کردم بازم بنویسم.با اینکه مرور

 این خاطرات چیزی جز ناراحتی واسم نداره.  

دفعه ی قبل  تونستم واستون تا آخر ترم یک بنویسم.

الان از تابستون بعدش براتون مینویسم.

اصلا حال خوشی نداشتم همش خوابای پریشون میدیدم .شب و روزم

 شده بود عذاب.اخلاقم تو خونه کلی فرق کرده بود.هنوز نتونسته بودم خودم

و توجیه کنم که با این علاقه چه طور کناربیام.

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستای خوبم.من خیلی از مطلب ها رو حذف کردم واسه اینکه دیگه این وبلاگ فقطه فقط با خاطرات به روز میشه.شما دوست عزیز اگه میخوای از ماجرا با خبر بشی باید بری از اول بخونی مطالب و.نظر یادت نره مرسی از حضورت. دوستای خوبم محض اطلاع زینب دیگه ازدواج کرده و سرش شلوغ تر از همیشه شده.ولی با این حال دوستیش به من ثابت شده و این و از ته دلم قبول دارم.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس