کلبه خاطرات
به سراغ من اگرمی آیید.نرم وآهسته بیایید.مباداکه ترک بردارد"چینی نازک تنهایی من.
قالب وبلاگ

زندگی باور می خواهد!

 

آن هم ازجنس امید

 

که اگرسختی راه

 

به تویک سیلی زد

 

یک امیدقبلی

 

به تو گوید که خدا هست هنوز 

[ دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

نیاباران!

 

زمین جای قشنگی نیست

 

من از اهل زمینم

 

خوب میدانم

 

که گل در عقدزنبور است

 

ولی سودای بلبل دارد

 

وپروانه راهم دوست میدارد 

[ دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

     ازپنجره روزگارکه به درخت عمر مینگرم       خوشترازیادعزیزان ثمری نیست که نیست

[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

             دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود

 

                اولین واژه که آمدنظرم یاد تو بود

[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

ژوژمان زینب هم نزدیک بودوبه کاراش میرسید.اکثراباخدیجه

 بوداین موضوع تمرکزمن وبه هم میزد.البته این موضوع روهم

 گوشزدکنم که خدیجه دختربدی نبودولی وقتی که بازینب بود

 پراز انرژی منفی بود. واکثروقتا که میدیدم زینب وخدیجه باهمن

 ترجیح میدادم که جمعشون روترک کنم.کم کم دیگه این رفتارم

 تابلوشده بود .وطفلک خدیجه فکرمیکرد که ازش بدم میاد.

راستی ............


ادامه مطلب
[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

عشق ها میمرند

 

رنگ ها رنگ دگر میگیرند

 

وفقط خاطره هاست

 

که چه تلخ وشیرین

 

دست نخورده به جای می ماند. 

[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

[ پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]

فصل امتحانات

داشتیم به امتحانانزدیک میشدیم واستادهابیشتربهمون فشار

می آوردند ولی خب من بی انگیزه ترازهمیشه این دوران

 وسپری میکردم.بااین حال کم کم داشتم بابچه های ترم بالایی

خومیگرفتم.گهگاهی آرزومیومداتاقمون . رشته اش حسابداری

 بود وفوق العاده دخترخون گرم وبشاشی بود.گاهی هم اتاق

صبااینا میرفتم ولی خب هیچ وقت تواون دوران تواتاق صبا

اینا احساس راحتی نمیکردم .البته این به خصوصیت

شخصی خودم برمیگرده وگرنه صباهم مثل آرزودخترخوب و

باشخصیتی بود البته بااین تفاوت که کمی کم حرف بود وهمین

 مسئله باعث میشدتا سنگینی بینمون بیشترقوت بگیره.     

یه بار آخرهفته خونه آبجیم نرفتم چون مثلا قراربودبازینب بریم

استخرنزدیک خوابگاه .


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستای خوبم.من خیلی از مطلب ها رو حذف کردم واسه اینکه دیگه این وبلاگ فقطه فقط با خاطرات به روز میشه.شما دوست عزیز اگه میخوای از ماجرا با خبر بشی باید بری از اول بخونی مطالب و.نظر یادت نره مرسی از حضورت. دوستای خوبم محض اطلاع زینب دیگه ازدواج کرده و سرش شلوغ تر از همیشه شده.ولی با این حال دوستیش به من ثابت شده و این و از ته دلم قبول دارم.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس